تبليغاتX
به نام خداوند جان و خرد _ كزين برتر انديشه بر نگذرد سعید ساربان - دمکراسی

 

مردم سالاري

 

همانطور كه در بحثهاي  گذشته اشاره رفت  در باره ي منشاء حاكميت سياسي  دو نظريه ي اصلي وجود دارد كه نخستين آنها نظريه ي حاكميت تئوكراتيك بود . اين نظريه منشا حاكميت و اقتدار سياسي فرمانروايان را  از خداوند و آسمان مي دانست وبر اين  باور بود كه  زمامداران  قدرت خود را از خداوند  به دست مي آورند و... ( رج شود به گفتار چهارم  از همين دفتر )

اما نظريه دوم  كه مورد تاكيد ما در اين گفتار قرار خواهد گرفت  , نظريه ي حاكميت دمكراتيك  يا حاكميت مردم است كه در بخشهاي گذشته  اشاره اي مختصر به آن كرديم و اكنون به تفصيل در باب آن سخن خواهيم گفت ...

 

 حكومت دموكراسي

 

 نخستين حكومتها  بر پايه ي دموكراسي (مردم سالاري )  در يونان باستان رايج بود ,  يونانيان قدرت  سياسي را در كليت آن متعلق به  همه ي شهر وندان اين سرزمين مي دانستند .آنها معتقد بودند  بهترين نوع حكومت زماني تحقق مي يابد كه دارندگان صفت شهروندي بتوانند در قدرت سياسي شركت كنند و حكومت و قانون به اراده ي آنان  صورت پذير گردد و هر كدام از آحاد مردم بتوانند در برهه  هاي مشخصي از زمان به مقامات حكومتي برسند . براي تحقق اين رژيم بايد سه اصل آزادي ,  برابري  و تصميم گيري بر مبناي اراده ي اكثريت مراعات ميگشت. با وجود اينكه عمر اين نوع حكومت ها در يونان قديم كوتاه بود   ,  ولي انديشه و فكر دموكراسي  از بين نرفت و در ميان اقوام و ملل گوناگون منتشر شد  و همواره دربين متفكران و فلاسفه موضوع بحث و پژوهش بود  تا اينكه بعد از نوزايي  ( رنسانس )  در اروپا دوباره متولد شد و موج دوم حكومت هاي دمكراتيك پس از يونان باستان  در قرن هجدهم تحت تاثير  يك سلسه عوامل سياسي , فرهنگي  و اجتماعي  تجديد حيات يافتند و در شكلي متكامل تر  دوباره پا به عرصه ي وجود گذاشتند .

اين نظريه بر اساس تساوي كليه ي افراد و همه ي شهروندان در درون دولت كشورها پايه ريزي شده است . طرفداران اين نظريه را اعتقاد بر اين است كه  در جامعه اي كه تمام افرادش با يكديگر برابراند و از شان و حقوق انساني  يكساني برخوردارند , همه اختيار خود را دارند  و هيچ دليلي وجود ندارد  كه يك نفر يا يك طبقه و گروه , بر ديگران مسلط شود  و بر آنها فرمان براند و خود را از ديگر شهروندان برتر و والامقامتر بداند  . هر فردي خود بايد سرنوشت خويش را معين كند  و در باره ي خود تصميم بگيرد ! بنابراين حاكميت و قدرت سياسي بايد به گونه اي باشد كه متعلق به همه ي مردم  باشد و بر پايه ي اصل برابري انسانها , همه ي شهروندان يك دولت كشور حق مشاركت در تعيين سرنوشت خويش را داشته باشند .

 براي اينكه دمكراسي نيز مانند ساير اشكال حكومت دچار مفاسد گوناگون نگردد يا بعبارتي ديگر بيمار نشود و در زير مظاهر مردم سالاري ,  گونه اي از استبداد و خودكامگي طبقه ي حاكم  بر مردم تحميل نگردد  و عملا گروههايي از  مردم جامعه زير سيطره ي  دسته ي حاكم قرار نگيرند  بايد داراي شرايط زير باشد  تا از پيداش  معضلات فوق در دمكراسي  پيشگيري شود

 

1) حق مشاركت همگاني

 

2) وجود آزادي ها

 

3) تسامح و تحمل چند گانگي سياسي

 

4) حكومت اكثريت و احترام به اقليت

 

5) اصل برابري

 

6) توزيع خردمندانه ي قدرت

 

در ادامه مطلب به شرح  شرايط فوق مي پردازيم

 

 

اول -  حق مشاركت همگاني

 

 براي اينكه رژيمي سياسي خصلت مردم سالار داشته باشد بايد  بزرگترين شمار مردم در صورت بندي  قدرت و امور عمومي و سياست مشاركت و مداخله داشته باشند . شهروندان اهليت انتخاب نمايندگان  و كارگزاران حكومت را داشته و بتوانند خود نيز به مناصب و مقامات سياسي و دولتي راه يابند

بنابراين نهاد انتخابات همگاني از لوازم امروزي دمكراسي است . چرا كه در حال حاضر  به خلاف ادوار باستاني , كشورها وسيع     , جمعيتها فراوان و مشاركت مستقيم مردم در تصميم گيري هاي سياسي اگر ناممكن نباشد  بسيار دشوار است . بنابراين مشاركت همگاني جنبه ي غير مستقيم داشته و با گزينش نمايندگان مردم  از طريق انتخابات حاصل ميشود

 به هر حال امروزه  انتخابات يكي از مهمترين شيوه هاي  مشاركت سياسي  شهروندان در امور  حكومتي تلقي ميشود .

 

 

 دوم - وجود آزادي ها

 

حقوق فردي و آزادي هاي عمومي , امروزه از شرايط  اساسي و پايه اي دمكراسي هاست  و بدون وجود اين آزادي ها تحقق مردم سالاري قابل تصور نيست !

در اينجا آزادي ديگر تنها حق مشاركت در امور عمومي نيست .بلكه آزادي بيان (گفتار و نوشتار) , آزادي هواداري يا مشاركت

 ,آزادي تحزب و اضهار نظر دسته جمعي و ساير حقوق از اين قبيل  بايد براي هر شهروندي وجود داشته باشد  تا بتواند در امور سياسي مشاركت كند ...

 

سوم تسامح و تحمل چندگانگي سياسي

 

يكي از مهمترين شرايط  رفتاري براي تحقق حكومت مردم اغماض و تسامح  نسبت به ديگران  و تحمل متقابل مردم  در برابر آزادي انتخاب عقايد افراد جامعه است .

همه ميدانيم كه اگر اصل آزادي مراعات شود, طبعا شيوه ها و گرايشات مختلفي  بروز و ظهور خواهند كرد و احزاب و گروه بندي هاي سياسي  مختلفي  تبلور خواهند يافت . به تجربه ثابت شده است كه در هيچ جامعه اي همه ي مردم  به صورت يكسان تمايلات و منافع مسلكي و سياسي واحد ندارند ! بر اين اساس تنوع گرايشات  همدوش با گونه گوني  منافع امري طبيعي است . مردم سالاري عصر جديد اين واقعيت را مي پذيرد  و با آن ماخذ نسبي گرايي سياسي (Relativisme )  برخورد ميكند  و لذا از راه مدارا و شكيبايي و رواداري  آن را تحمل ميكند .چرا كه در غير اين صورت گروه يا حزب حاكم  بايد با سايرين به منزله ي دشمنان و توطئه گران برخورد كند و در امحاء و نابودي انان  بكوشد ! و اين خود سنگ بناي رژيم هاي سركوبگر و خودكامه و مطلق گراست .

چند گانگي سياسي ايجاب ميكند  كه هر شهروند بتواند  از ميان امكانات گوناگون و راه حلهاي متنوع , بنا بر سبك و سياق خود گزينش كند . به عضويت هريك از گروه بندي هايي كه ميخواهد درآيد و يا به نامزدها و راه حلهاي ارائه شده توسط يكي از آنها راي دهد

احزاب , سازمانهايي هستند كه  بر مبناي شكل دادن به گرايش هاي ايدئولوژيك و انديشه هاي موجود در جامعه  بنيان يافته اند . كار آنان  تعيين و تعريف هدف ها  و خط و مشي ها ,  تهيه و تنظيم برنامه هاي سياسي و اقتصادي و پيشنهاد به مردم جامعه است تا هركه آنها را مي پسندد به سوي ايشان روي آورد و همچنين قرار است كه اگر در رقابتهاي سياسي  پيروز شوند . طبق برداشت ها و بينش هاي خود  جامعه را به پيش ببرند

 

 

چهارم -  حكومت اكثريت و احترام به اقليت

 

 در مردم سالاري جديد  همه ي مردم در مرحله ي اضهار نظر و ارائه ي پيشنهاد ها بطور مساوي آزادند و در اين زمينه كسي را بر كس ديگر هيچگونه  برتري و رجحان و امتيازي  نيست . قوانين ناشي از اراده ي عام نيز نحوه ي مشاركت شهروندان  را تنظيم ميكنند و حقوق و مسؤليتها و حد و مرز  آنها را مشخص ميدارند . اما در پايان همه ي اين فعاليتها  بايد در تعيين فرمانروايان و نمايندگان يا در زمينه ي اخذ تصميم , اراده ي رسمي مردم ظاهر شود  و طبعا جز اينكه اراده ي اكثريت  ملاك اراده ي عام فرض شود چاره اي نيست . به بيان ساده تر  هنگام انتخابات و گزينش نمايندگان و فرمانروايان , گروهها , احزاب و افراد در برابر هم صف آرايي ميكنند  و هر كس متاع خويش را در بازار سياست عرضه ميكند . هركس در اين گير و دار اكثريت يافت زمام امور را به دست مي گيرد  و جامعه را بر حسب دكترين و  يا مسلك خود , آن هم براي مدت معيني هدايت ميكند . ديگران كه اكثريت نيافته اند  بايد حكومت را بپذيرند و بر تصميمات آن گردن نهند . زيرا آراء و قوانين  صادره از سوي اكثريت مبين اراده ي عمومي است و نتايج تصميمات بر همه تحميل ميشود .

 از سوي ديگر اكثريت حاكم نيز  بايد به نوبه ي خود به تصميمات اقليت احترام گذارد  و حقوق آن  را محترم شمرد  و انتقاداتش را كه قاعدتا  در جهت خير و سعادت ملي است  با شكيبايي بپذيرد .

بزرگ ترين فضيلت اين نظام آن است كه  همه ي گروهها و گرايشها  را مستمرا  اميدوار نگاه ميدارد كه روزي ممكن است قدرت را بدست گيرند  يا در شكل گيري آن مشاركت داشته باشند . پس به خلاف  رژيم هاي اقتدار گرا مانند  منوكراسيها و اليگارشيها, بغض متراكم و انفجار آميز و حتي نفرت خشونت زايي كه  در اثر مداومت ممكن است  گروههاي اجتماعي را به برخوردي  مخرب سوق دهد, در مردم سالاري ها به ندرت به چشم ميخورد و اگر در مقطعي تضادي بروز كند  قاعدتا به نوعي تضاد و رويارويي ملايم  يا معقول تبديل ميگردد . اگر از راههاي مسالمت آميز بتوان به قدرت دست يافت  ديگر نيازي به خشونت و مبارزات راديكال احساس نميشود .

 

پنجم – اصل برابري

 

انديشه ي نوين مردم سالاري ايجاد برابري حقوقي و سياسي در ميان شهروندان است . بر اين مدار , همه ي بايد بتوانند  به صورت فردي  يا هيات گروهي و اجتماعي  از آزاديها و قوانين و امكانات جامعه بهره ببرند . قانون بايد يه گونه اي تنظيم شود كه شائبه برتري فردي بر افراد ديگر يا گروهي بر گروههاي  ديگر در ميان نباشد .دستگاههاي قضايي و اجرايي  نيز بايد  در مقام اجراي قانون  همه را به يك چشم ببينند و  نوعي فضاي بي تبعيضي  را در عمل براي شهروندان فراهم آورند.

برابري حقوقي  و سياسي حداقلي است كه  براي ايجاد يك جامعه ي دمكراتيك لازم به نظر ميرسد كه بدون اجراي آن  حكومت مردم تحقق پذير به نظر نمي رسد .

 

ششم – توزيع خردمندانه ي قدرت

 

مردم سالاري به لحاظ ماهيت با تمركز قدرت همخواني ندارد . به عبارت ديگر  با اطلاق گرايي , خود سري و استبداد سازگار نيست . مردم سالاري با منوكراسي (يكتا سالاري ) و آريستو كراسي  (نجيب سالاري ) نميتواند همزيستي داشته باشد . دمكراسي زماني قابل تحقق است كه حاكميت متعلق به  مردم يا ملت باشد . بنابر اين منطقا با حاكميت  شخص يا گروه محدود سازگار نيست .

 نهاد هاي سياسي در جوامع مردم سالار ناشي از اراده ي عام هستند و از سوي شهروندان به وجود مي آيند  و صاحبان مناصب و مشاغل دولتي  نيز به طور مستقيم يا غير مستقيم  از طرف جماعت بر گزيده ميشوند .

ازآنجا كه حتي در جوامع  مردم سالار  نيز ممكن است  قدرت به سوي نهاد يا شخص يا گروه معيني به كار رود و عملا زير نقاب و پوشش حكومت مردم  تمركز قدرت به وجود آيد و نقض غرض حاصل شود !  نهاد ها بايد با تدبير و شيوه هاي فني آزموده طوري سازماندهي شوند و قدرت سياسي بين آنها توزيع گردد  كه خطرات تمركز عملي قدرت به حداقل ممكن كاهش يابد . از طرف ديگر  توزيع قدرت بين نهادها  و متصديان بايد به گونه اي عملي شود كه حكومت و اداره ي جامعه  نيز دچار اختلال نگردد و كاركرد يكي ديگري را دچار  اغتشاش و ناتواني نكند .

آن دسته از از قوانين كه با عنايت به شرايط و ارزشها و خلاقيت مردم جامعه  , اين رموز و وظايف را با هم تلفيق و هماهنگ ميكنند  در رديف قوانين اساسي موفق و  خردمندانه قرار خواهند گرفت بر اين پايه اهم شرايط توزيع قدرت سياسي به صورت معقول به قرار زير ميباشد :

 

الف) سرشكن شدن قدرت در هيات حاكم 

 

ب ) تفكيك وظايف و تعدد نهاد ها

 

پ ) محدوديت مدت تصدي قدرت و ادواري بودن مشاغل سياسي

 

 

دولت بايد در ميان اجزاي هيات حاكمه ي خود  كه برگزيده ي مردم هستند  سرشكن شود و به هر ارگان و متصدي آن با اندازه ي لازم اختيار و قدرت واگذار كرد. اين تقسيم بندي قدرت بايد به گونه اي باشد كه  هر كدام از آنها  بتواند مهار كننده ي قدرت ديگري باشد  تا هيچيك نتواند به حيطه ي قدرت ديگري دست اندازي كند .

زيادت خواهي و توسعه طلبي از  خصلتهاي ذاتي و غريزي افراد بشر است و به قول منتسكيو  اگر ((قدرت , قدرت را متوقف نكند )) نيرو مند ترين افراد يا نهادها طبعا به سوي تصاحب آن مسابقه خواهند گذارد و در صورت عملي شدن تمركز قدرت در يك شخص ,  يك نهاد  ياگروه ,  مردم سالاري معناي واقعي خود را از دست خواهد داد . از سوي ديگر  خردمندانه عمل كردن  ايجاب ميكند  كه قوانين اساسي , روابط بين ارگانهاي  قدرت را بگونه ي متفاوتي  پيش بيني كنند . هرچه تعادل قوا بيشتر باشد امكان انحراف دمكراسي به سوي اقتدارگرايي كمتر خواهد بود !

بايد در حاكميت ,  سه قدرت  مقننه (قانونگذاري) , مجريه و قضائيه در سطحي كم و بيش افقي قرار گيرند  و در جايگاهي عمل كنند كه در طيف صلاحيت آنها باشد .

نهاد هايي كه كار ويژه ي هر يك از قواي سه گانه ي فوق را دارند,  خود از درون به واحد ها و سازمانهاي كوچكتر تقسيم ميشوند تا هم سازكار توقف قدرت به وسيله ي قدرت  در درون هر قوه به عمل آيد  و هم از لحاظ سازماني  سلسله مراتبي به وجود آيد تا  مايه ي تشتت امور و پراكندگي نگردد . بعنوان مثال در قوه ي مجريه وجود وزارتخانه هاي گوناگون كه به امورتخصصي مختلفي مي پردازند و در درون آنها برحسب ادارات كل , اداره ها و دواير , از تمركز قدرت در دست يك يا چند نفر پيشگيري به عمل خواهد آمد .

اما نكته ي مهمي كه لازم به ذكر ميباشد اين است كه چون در حكومتهاي مردم , حاكميت اصالتا متعلق به همه ي شهروندان جامعه است و بروز اين حاكميت به واسطه ي آراء اكثريت محقق ميشود , بنابراين نميشود اساسا مشاغل سياسي را در دست صاحبان آن دايمي كرد . زيرا  نيازهاي جماعت انساني پيوسته در  حال تحول و دگرگوني است و لذا تركيب اكثريت ها نيز پس از گذشت مدت معيني تغيير مي يابد . پس بايد راه وصول به مناصب سياسي براي همه هموار باشد . يعني آناني كه در انتخابات توفيقي كسب نكرده اند  يا اينكه نتوانسته اند اهرمهاي اصلي قدرت را به دست آورند , امكان آن را داشته باشند تا  در دوره هاي بعدي  متصدي مشاغل  و مقامات سياسي گردند و جامعه را طبق اهداف و آرمانهاي خود راه ببرند و اصلاح كنند .

بر اين اساس اصل محدوديت دوره هاي زماني تصدي مشاغل سياسي با  طبيعت دمكراسي سازگار تر است و تجديد انتخابات و  شكل گيري دوره هاي جديد بهتر ميتواند آرمانهاي  مقطعي اكثريت را نمودار كند .

متعاقب اين انديشه ادوار يا دوره هاي قانونگذاري (مجالس ) در نظامهاي مختلف محدود به دو سال تا پنج سال  است  در دوره ي رياست جمهوري نيز بنا بر قوانين  اساسي هر كشور, مشخص و محدود است و پس از انقضاي مدت ,  رييس جمهور بايد دوباره از سوي مردم انتخاب شود .از طرفي  در بسياري از قوانين اساسي ,  بازگزيني رئيس جمهور  بيش از دو دوره جايز نيست (قانون اساسي ايالات متحده آمريكا) تا در طول مدت تصدي قدرت سياسي ,  موجبات مفاسدي كه  طبيعي ترين آن علاقه به ماندن در قدرت و  ادامه ي كار , درنتيجه خودكامگي و بي قانوني است فراهم نيايد . بنا به گفته ي پروفسور موريس دوورژه : صاحبان مشاغل سياسي  به اجاره نشيناني مي مانند كه در سررسيد  اتمام دوره ي اجاره بايد ملك را خالي كنند و به ديگران بسپارند !

اما اگر در اين باب به استثنائاتي بر مي خوريم  كه دوره ي رياست جمهوري زياده از اندازه طويل  يا به صورت مادام العمر درمي آيد ( رياست جمهوري صدام حسين درنظام سابق عراق  يا مارشال تيتو در يوگسلاوي سابق ) از حيث دكترين خالص دمكراسي , خلاف اصل است كه ما بررسي چنين نظاماتي را در مباحث گذشته (منوكراسيهاي جديد و نو) كرديم و گفتيم :      

در اينگونه رژيم ها  مانندديكتاتوري هاي  كلاسيك , قدرت واقعا در نهايت به  يك فرد متعلق است  و يا  اينكه در وجود صاحب اقتدار واقعي  تجسم بخشيده ميشود  . كليه ي مجالس و شورا ها  و نهاد ها و قواي سياسي در عمل  داراي قدرت واقعي نيستند  و نقش آنها بسيار محدود و  يا عملا در حكم معدوم است .

اگر در منوكراسيهاي كلاسيك مردم عادي فقط مورد فرمانروايي واقع مي شوند  و بايد اثرات ديكتاتوري را تحمل كنند , در منوكراسيهاي نو از عامل مردم به عنوان بهانه , مقصد و مقصود  براي استقرار  تمركز قدرت استفاده  ابزاري به عمل مي آيد . شركت مردم  , راي مردم , همه پرسي يا ساير اشكال مشاركت ,همه در جهت استقرار ديكتاتوري  بسيج ميشوند . استفاده از آراي مردم به گونه اي نيست كه براي مخالفان جايي بگذراد . اين ابزارها براي مردم  مانند رژيم هاي دمكراتيك  براي وصول به قدرت يا مشاركت در قدرت نيست , بلكه به منظور استقرار قدرت  ديكتاتوري و پشتيباني از آن مورد بهره برداري قرار ميگيرد .

در مباحث آينده به بررسي و معرفي اشكال مختلف دمكراسي خواهيم پرداخت . از شما دوستان و خوانندگان گرامي استدعا دارم تا نواقص و عيوبي را كه بر اين دفتر وارد مي بينند به بنده ي حقير گوشزد كرده و نظرات و پيشنهادات خود را به  اطلاع برسانند تا موجب  رفع ايرادات و غنا بخشيدن به اين تقريرات گردد

 

                                                    ادامه مطلب حتما ببینید

 

+ نوشته شده توسط سعید ساربان در و ساعت |

برای جویای حقیقت نیت راستین کافی نیست بلکه هماره باید اخلاص و نیت خود را بپاید و آن را از دیده ی شک بنگرد.........................................................دلداده ی حقیقت ، حقیقت را به خاطر هماهنگی آن با آمال و امیال خویش نمیخواهد بلکه حقیقت را تنها به خاطر حقیقت بودنش دوست میدارد ، حتی اگر مخالف باور و عقیده اش باشد.......................................................................... پس هرگاه اندیشه ای متعارض با مبادی ذهنی اش ، به فکر او خطور کند ، آنجا باز می ایستد و به بررسی می پردازد.....................................................تو باید هر روز یک بار با خویشتن خویش به جنگ برخیزی و در این کار نباید برای شکست یا فیروزی اهمیتی قائل شوی ، چرا که این امر به حقیقت مربوط میشود نه به تو ----------------- فردریش نیچه


جستجو در مطالب اين صفحه


Sareban
قويترين متورهاي جستجوگر
Google
WEB http://Sareban.org

Search for:
Search from:
Statistical Control