آن شرم دارند و تنهااين فعل سکوت است
که از ما بر مي آيد . . .
in the name of Love





















و در پايان غزلي از خواجه حافظ شيراز آنجا که فرمود :

هر نفسي كه فرو مي رود خنجري است كه سينه را ميدرد و چون بر مي آيد دو باره همي فرو ميرود ! اكنون پاره پاره ام
، شرحه شرحه از جفا ، با كه گويم شرح دردم اي صبا ؟
اگر دستم رسد بر چرخ گردون از او پرسم که این چون است آن چون ؟
یکی را داده ای صد ناز و نعمت
یکی را قرص جو آلوده در خون ؟
(( بابا طاهر عریان ))
با احترام
ساربان بيدل قافله عمر ![]()



